بیوگرافی

بیوگرافی

 

کودکی

اینکه “در خانواده روحانی و … بزرگ شده و پیش پدرم میرزا فلانی مشق نوشته باشم و بعد برای تحصیل درس داخل به خارج و یا برای تحصیل درس خارج به داخل رفته باشم و کلاً اینکه ما خانوادتاً آدم خفنی بوده ایم” در بیوگرافی من جای نمی گیرد. در شهر کوچک گرگر-علمدار در آذربایجان شرقی واقع در ساحل رود آراز به دنیا آمده و کودکی را تا آخر دبیرستان در آنجا گذرانده ام. پدرم دبیر ادبیات فارسی و مادرم آرایشگر است. از موهبت های داشتن خواهر و برادر در دنیا هم به ما فقط یک خواهر (معصومه) رسید.

 

دانشگاه، زندگی و ازدواج

در سال 1380 به عنوان یکی از آخرین قبول شدگان در میان 120 نفر، وارد رشته مهندسی برق دانشگاه تبریز شدم. تحصیل در دانشگاه تبریز، نقطه عطف زندگی من بوده است. آنجا بود که در حد خودم، خودم را ساختم (البته منظور از لحاظ علمی است). در سال 1384 با کسب رتبه 23 الکترونیک و 24 مخابرات و 33 کنترل، پس از رد کردن مخابرات دانشگاه شریف، مخابرات تهران و کنترل تهران در نتایج انتخاب رشته، وارد رشته مهندسی برق-کنترل دانشگاه شریف شدم. بعدها با اعلام نتایج المپیاد مهندسی برق ایران و کسب رتبه 10، مجاز شدم که با کسب موافقت دانشگاه مقصد در هر گرایش و دانشگاه دلخواه ادامه تحصیل بدهم. همین کافی بود تا بار و بندیل بربندم و بدون کوچکترین شکی، کارت دانشجویی دانشگاه شریف را بعد از گرفتن یک اسکن رنگی جهت یادگاری، تحویل داده و رهسپار دانشگاه تهران شوم. این هجرت علمی، نقطه عطف دیگری شد در مسیر علمی من. تحقیق زیر نظر مرحوم دکتر کارو لوکس و نیز جناب دکتر نجار اعرابی، فرصت خوبی بود برای دانشجویی که نمی داند از دنیا بطور عام و از دنیای علم بطور خاص، چه می خواهد.

الگوریتم رقابت استعماری، ثمره اصلی هجرت من از شریف به تهران بود. این الگوریتم بعدها کم کم شناخته شده و بعدتر به سرعت رشد کرد و مهم ترین یادگاری شد که من از تهران و تحصیل در دانشگاه تهران برای خودم نگه داشتم. در سال 1387 پایان نامه ارشد خود را دفاع کرده و مدت یکسال در ایران مشغول تدریس و پژوهش و نیز درگیری اداری در بنیاد نخبگان برای کار سربازی بودم. تنها چیزی که یکسال وقفه من میان پایان تحصیل کارشناسی ارشد و شروع دکتری را موجه می کرد، ازدواج من با صهبا بود. شهریور سال 1388 برای تحصیل دکتری به دانشگاه تگزاس ای اند ام (Texas A&M) آمدم و فعلاً مشغول هستم. در مورد اینکه در اینجا چه می کنم، بیشتر در بخش علایق تحقیقاتی ام نوشته ام.

 

برنامه برای آینده

برنامه ای برای آینده ندارم. تنها برنامه من ایجاد تغییر است. من آدم های زیادی دیده ام که به سرعت، توانایی حرکت در مسیر ارزش دهی جامعه (به مفهوم عام و یا آکادمیک) را دارند. آنچه من کم دیده ام، آنهایی هستند که خود، خلق ارزش می کنند. من می خواهم یکی از افراد دسته دوم باشم. برای این کار، علاوه بر توانایی درک محیط و جامعه، میزانی از کله شقی، ریسک پذیری و تحمل زمین خوردن ها و قدرت خندیدن به خندیدن ها نیاز است که به غیر از اولی، بقیه را من دارم. من استاد حرکت بر لبه مرز شکست و موفقیت و زمین خوردن و پا شدن و باز زمین خوردن هستم. برای همین در هر قامتی که بتوانم، به ایده الم حتی فقط یک قدم، عینیت بخشم، ردایش را خواهم پوشید. این می تواند هم عضویت هیات علمی دانشگاه باشد تا یک موقعیت کار صنعتی در لبه علم. آنچه برای من مهم است، عبور از کلیشه ها و شکستن پایه ها و بستن پایه های جدید است.